سيد جلال الدين آشتيانى

872

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

بعد از فناء و بعث بر امت خود ، از براى تكميل نظام اجتماع از حقايق موجود در احديت وجود اطلاع مىدهند . منشأ انباء حقايق ، جهت حقى و ولايت آنها است . اين مقام مانند مقام نبوت اكتسابى نيست ، بلكه اختصاص الهى لازم عين ثابت ممكن است ، كه بلا مجعولية اسماء و صفات و ذات مقدسهء حق غير مجعول است ، بلكه به يك اعتبار ، جميع مقامات اختصاصى و لازم لا ينفك عين ثابت ممكن است ، كه از فيض اقدس در مقام واحديت حاصل شده است . ولى ظهور آن در عالم خلق و موطن ماده تدريجى و متوقف بر حصول شرائط و رفع موانع مىباشد . حصول تدريجى اين مقامات ، منشأ اشتباه اهل اوهام و ظاهر شده است ، و گمان كرده‌اند : مقامات نبوت و ولايت از ناحيهء تعمل و زحمت و كسب حاصل مىشود ؛ در حالتى كه نفوس مستكفى بالذات ، در كسب معارف محتاج بمعلم خارجى و تعليم‌دهندهء بشرى نيستند . مشاهدهء آفاق و انفس و تفكر در باطن وجود خود ، اتيان باعمال حسنه و ترك قبايح كه لازمهء فطرت آنهاست ، در اندك مدتى آنها را بموطن اصلى خود مىرساند . « هر كسى كو دور ماند از اصل خويش * باز جويد روزگار وصل خويش » ابتداى ولايت ، انتهاى سفر اول سلاك الى اللّه و مسافران بمقام ملأ اعلى بقدم شهود و معرفت مىباشد . سالك در اول شروع به سفر الى اللّه و ملكوته الاسنى ، منغمر در رؤيت كثرات است . بعد از طى مراتب ، ابتداى ولايت انتهاى سفر است كه بعد از طىّ مراتب سلوك ، بسر منزل وحدت مىرسد . و بتدريج محو و منغمر در وحدت وجود و احديت مطلقهء شده ، به‌نحوى كه از مشاهدهء كثرت غفلت دارد . حبّ و عشق بما سوى اللّه از قلب او زائل شده و از مظاهر معرض و گريزان است ؛ و بعالم وحدت تعشق مىورزد . از منازل و مقاماتى كه در شرح فصول قبلى بيان كرديم ، عبور نموده بسر منزل توحيد الهى رسيده است . از قيود و استار امكانى و حجب ظلمانى و نورانى عبور نموده و بواسطهء تخليهء نفس از رذائل و تخليهء آن بفضائل ، و عبور از منازل تجليه و طلوع شمس وحدت در قلب صافى ، سالك بمقام فناء در توحيد رسيده است . كمل از اولياء ، چون عنايت ازليه شامل حال آنها